گفتی سالهای سرسبز صنوبر را فدای فصل سرد فاصله ی مان نکن
من سکوت کردم ...
گفتی یک پلک نزده ، پرنده ی پندارمت که از بام خیال تو خواهد پرید
من سکوت کردم ...
گفتی هیچ ستاره ایی دستاویز تو در این سقوط بی سرانجام نخواهد شد
من سکوت کردم ...
گفتی دوری دستها و همکناری دلها تنها راه رها شدن است
من سکوت کردم...
گفتی قول می دهم هرازگاهی چراغ یاد تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله روشن کنم
من سکوت کردم ...
گفتی سکوت همیشه علامت همسویی ما بود! من سکوت کردم...
سکوت کردم
- اما -
دیگر نگو که :
هق هق ناغافلم را از آنسوی صراحت سیم و ستاره نشنیدی...
بازنده